|
عادت کرده ایم که تکرار تاریخ را باور کنیم ! عادت کرده ایم که شاهد ساکت تکرار تاریخ باشیم !و البته دیگر کسی نیست که بر سرمان فریاد بکشد : ( یا اشبا ه الرجال ... )باید باور کنیم در همین مملکت در همین تهران ودر مسجد دانشگاه شریف به تابوت شهدای گمنام اهانت می کنند وما شاهد و ناظریم و البته ساکت !تابوت شهیدان گمنام ساعتها بر روی زمین می ماند و دفن نمی شود ! چرا ؟ چون آل معاویه و ابو سفیان هنوز زنده اند !و به راستی چه کسانی جز نوادگان معاویه و فرزندان خلف هند جگر خوار می توانند در برابر تابوت شهدا بایستند کف بزنند و ترانه بخوانند و اجازه دفن استخوان پاره های شهیدان گمنام را ندهند ؟ دوشنبه سیاه دانشگاه شریف نمادی از جولان جوجه کفتارهای بنی امیه در روزگار غربت فرزندان گمنام امام مجتبی (ع) بود !دوشنبه سیاه صدای زوزه ها در صحن مسجد دانشگاه پیچید که : انجمن اسلامی دانشگاه شریف اجازه دفن شهدا را نداده است و اینکه ما اعضای انجمن اسلامی دانشگاه شریف اجازه دفن شهدا را به احدی نخواهیم داد .راستی کدام بچه شیعه ای است که نشنیده باشد قاتلان علی (ع) و زهرا (س) قاتلان حسن و حسین (ع) و قاتلان آل علی (ع) ادعای نا مسلمانی کرده باشند ؟ مگر شمر , عمرسعد , جعده , معاویه , حرمله و ... ادعای نامسلمانی داشتند ؟ باید هم انجمن اسلامی دانشگاه شریف در بالای تابوت شهدای گمنام هلهله کنند کف بزنند و اجازه دفن ندهند .چرا انجمن اسلامی دانشگاه شریف و البته سایر شعبات دفتر تحکیم وحدت با دفن شهدا در دانشگاهها مخالفند ؟ چون دانشگاهها باید نمایشگاه دختران آرایش کرده و نیمه برهنه باشد , چون دانشگاهها باید مثل این روزها عین تالار عروسی باشد , چون دانشگاهها باید عرصه خنده های مستانه و دوستی های لحظه ای و حلقات تنگ همنشینی دختران بی حیا و پسران بی عفتی باشد که از دانشجویی صرفا دختر بازی و رفاقت های ساعتی و کوهنوردی های مختلط و پارتی های شراب آلودش را خوب می فهمند !و درست به همین دلایل است که نباید هیچ شهیدی در دانشگاه دفن شود و صد البته حضور استخوان پاره های شهدای گمنام در فضای دانشگاه ها اجازه افسار پاره کردنها و عیاشی ها و بد مستی ها را به هیچ کس نخواهد داد ! چرا که شهدا میراث دار غیرت علوی و فاطمی بوده و هستند .و مگر شهدا مثل ما اهل تساهل و تسامح و مصلحت اندیشی بودند ؟ که اگر بودند مثل ما و مثل خیلی های دیگر زنده بودند و کت و شلوار و پیراهن یقه سه سانتی می پوشیدند و تسبیح به دست برای فراموشی نهی از منکر به هزار اما و اگر و توجیه علمی و روانشناسی متوسل می شدند .اما حضور استخوان پاره های شهدای گمنام در دانشگاهها فریادی ابدی بر سر تمامی اهل منکر خواهد بود , اهل منکری که دانشگاه مملکت امام زمان (عج) را به عیاشخانه تبدیل کرده اند .جوجگان و دست پروردگان مکتب لیبرالیسم فرهنگی و اباحه گری مثل مولای مرتد و کثیفشان (مصدق السلطنه) با هر چه نماد دینداری و غیرت و حیا و عفت است مخالفند , آن هم با توسل به هر روش لیبرالیستی , خواه کتک زدن ریس دانشگاه تا سر حد بستری شدن در بیمارستان باشد و خواه شکستن شیشه های ساختمان ریاست دانشگاه !خواه بر هم زدن امنیت و قداست خانه خدا با پرتاب مواد انفجاری باشد و خواه توهین به شهدای گمنام .باید به حق پرسید واقعا چه کسانی سزاوار بودند پوتین گرگهای بعثی بستر نوامیسشان را نوازش کند , چرا اگر پیکرهای نحیف بچه بسیجی های 14 , 15 ساله در برابر شنی تانکهای تی 72 حزب بعث سد نمیشد آنگاه نوادگان امروزین معاویه و آل آپ تو دیت شده اباسفیان در اصل و نسبشان از (( تکریتیان)) هم ..... !و دقیقا به همین دلیل است که شهدا مجرمند و دقیقا به همین دلیل است که امروز دختران نیمه برهنه صد قلم آرایش کرده تن فروش همراه با فواسق و رفقایشان در برابر تابوت شهدا می ایستند و و هلهله کنان حریم خانه خدا و مسجد دانشگاه را شکسته و ریس انشگاه را زیر مشت و لگد دفن می کنند .و آخر کلام اینکه اگر یک دانشجوی بسیجی , اگر یک جوان متدین در فضای دانشگاه و به منظور دفاع از استقلال کشور یا تمامیت نظام مقدس جمهوری اسلامی یا حمایت از احکام خدا اندکی صدایش را بالا میبرد هزار هزار لیبرال اصلاح طلب یقه چاک می کردند و بر هتک حرمت دانشگاه مرثیه می خواندند و هزاران صفحه از سایتها و لجن نامه هایشان را به شرح و عکس و تفصیلات چماقداری و خشونت طلبی اختصاص می دادند .اما امروز از هیچ کدامشان صدایی به گوش نمی رسد , امروز تمامی حامیان دیروز حریم دانشگاه خفه شده اند و مشغول تفرج و گشت و گذارند .راستی به نظر شما اگر به فرض محال دانشجویان بسیجی مرتکب چنین حرکاتی شده بودند آنگاه واکنش مسئولان دوم خردادی دولت پیشین اینقدر یخ و بی تفاوت بود ؟ ما منتظریم تا محرم گردد , هنگامه امتحان فراهم گردد , ما میمانیم و تیغ و حلقوم شما , یک مو از سر علی اگر کم گردد .انشاالله کربلایی بشین , التماس دعا .
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384ساعت 14:36  توسط شهید سعید امامی
|
صدای آهنگهای بندری آنقدر بلند است که فریادهای شهید همت لای نیزارهای اروند جا می ماند وبه گوش نمی رسد . بردیوارها روی پوستر شهید عکس مرده هشتاد ساله میچسبانند و نام شهید را از کوچه ها برداشته و نام سوسن و زنبق میگذارند غیرت یک شب بی هوا از جیب مردها می افتد و توی لجنزار غفلت گم می شود مردها توی چراگاههای خیابان راه می افتند و گناه می چرند زنها مثل دست فروشها می ایستند کنار خیابان و جواهرات بدلی عرضه می کنند و پوست گوزن می پوشند و از زیر روسریهایشان رشته های جهنم شعله می کشد آنها افتخار می کنند که بچه هایشان همبرگر را درست تلفظ می کنند و به پیتزا علاقه پیدا کرده اند .دهها مرد که فقط از نظر جنسی مرد هستند افتخار می کنند زنان خود را آرایش کرده و با بدترین وضع در کوچه و خیابان بگردانند تا مردم به ویژه جوانان را منحرف کنند در کنار آنها بی توجهی مسولین بی تفاوتی مردم وبی غیرتی بستگان مربوطه چه غوغایی می کند .بعضی ها به اسم تمدن زنگوله به گردنشان می اندازند و وقتشان را با آدامس بادکنکی می گذرانند آنها که می نشینند برنامه های ماهواره را با لذت تماشا می کنند و برای سیلی خوردن پسر دزد سریال گریه می کنند و قربان صدقه فلان قاچاقچی می روند دیگر وقت ندارند که به سیلی خوردن حضرت زهرا(س) فکر کنند وخون دل خوردن امام امت را بشناسند وکتابهای شهیدان و هشدارهای مقام معظم رهبری را جدی بگیرند . آنها می خواهند خوش باشند و زندگی خودشان را بکنند وکاری هم به کار کسی نداشته باشند اگر چنین نکنند چه کسی دنبال بهترین آنتن ماهواره بگردد ؟ آنها در طول چند سال گذشته به نام اسلام و به نام آزادی بی بند و باری را جایگزین عفت و مردانگی سوت و کف و رقاصی را جایگزین صلوات و دهها واژه زشت را جایگزین واژه های ارزشی در کشور آقا امام زمان (عج) کردند و چه کارها و اهانت ها که از این سو و آن سو به خاندان عصمت و طهارت (ع) و مراجع دین و مردم نکردند .چه کسی فیلمهای سرخ پوستی ببیند و عشق را از فیلمهای هندی یاد بگیرد ؟ کاش مردهایی که غیرتشان را گم کرده اند به اندازه دفترچه ببمه شان و به اندازه کوپن روغنشان به دست و پا می افتادند . مردم به استراحت پس از جنگ پرداخته اند . انصافها چرت میزند و وجدانها آنفلونزا گرفته است و تابوت عاطفه بر زمین مانده است . کاش قحطی عفت تمام میشد . کاش عملیات چریکی چمران عزیز فراموش نمیشد . کاش باکری ها , زین الدین ها , زواره ای ها , اردستانی ها , بصیرها , عیسی پورها و ...... از یاد نمی رفتند . کاش طنین صدای شهید آوینی را با صدای نکره مابکل جکسون عوض نمی کردیم ..عفت از شهر چه جانسوز وداعی دارد _______ خون دل می خورد آن کس که حیایی دارد
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 22:3  توسط شهید سعید امامی
|
هنوزصدایی ازدل کویر بی آب و حیات پس از سالها و قرنها ما را به یاری می طلبد هل من ناصر ینصرنی ؟ این صدای کیست ؟ !!سرخی شفق از پیکر خونینش , موج و خروش دریا از ناله زینبش , شرمندگی ماه از جمال رخ علمدارش , راس بریده اش پرچم آزادگی , تن عریانش سجده گاه ملایک , حنجر خونینش منادی توحید , پیشانی شکسته اش بوسه گاه فرشتگان , ذوالجناحش مرکب عشق , یوسف مصر وامدار جمالش , ایوب نبی پناهنده صبرش ,آدم را شفیع , یونس را منجی , ابراهیم را معین , موسی را همراه , خضر را همسفر و یحیی را همدرد .دردش از نامردان و امیدش , آری امیدش به ما منتظران است .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 8:8  توسط شهید سعید امامی
|
حسین جان ! امشب که سینه آسمان ازجفای روزگارتنگ شده , هرکس وهرچیزکه دردنیاهنوزدلی دارد درسوگ شمازانودربغل چون کودک یتیمی زارمیزند .حسین جان ! دردهای قرن21 زخمهایی التیام نیافتنی و جراحت هایی هستندکه شفادرکارشان نیست , عصری که درآن صحبت ازهمدلی بادومرغزارلطیفه ای بیش نیست ودیگرهیچکس قصه وسعت دریاراباورنمی کند .عصرپرپرشدن کبوتران درچنگال دهشت بارشب , عصری که شیون سردمادران فرزندازدست داده دربرهنگی و نشگی رقاصان وخوانندگان زر و زور گم شده است عصری که شعرشاعران , عشق عاشقان ونان گرسنگان بازیچه مشتی دلقک پست پول پرست گردیده است .عصری که درآن قدرت و شهرت و ثروت درگرو تملق و چاپلوسی و مماشات است وسوادوثبات چرخهای ماشین پیشرفت آدم راپنچرمیکند .عصرکلاسهای کنکورآنچنانی بااساتیدی که انیشتن وفیثاغورث وابوریحان بیرونی راخانه شاگردپدرشان هم حساب نمی کنند عصرطغیان هفت تیرکشان , اوباش وزنان خیابانی عصر اکس , عصری که درآن می شوددرصدم ثانیه میلیاردها تومان پول بیت المال رابالا کشید عصری که اربابان زور حق حیات هزاران انسان بی گناه رابه راحتی سلب می کنند وحرمت پاکترین بندگان خدا به نام آزادی بیان شکسته می شود عصرغیرتهای نم کشیده , تعصبات بربادرفته و مکاتب فکری کور و کودکانه عصرریشخند باورهای دینی باروبان قرمزی که محکم برپیشانی چروکیده مجروحین محتضرشیمیایی بسته شده است .عصرپسرشدن دختران ودخترشدن آقاپسرها , معلق زدن لوطی و تنبک زدن عنتر آن هم درزمانه ای که همه مشکلات مردم باطرح خریدخدمت سربازی آزمون ادواری و .... مرتفع شده است .عصرغازشدن مرغ همسایه , ازآبنبات و شکلات واستکان نعلبکی گرفته تاپیچیده ترین لوازم صوتی و تصویری به همت والا وعرق ریختن بعضی آقازاده ها واردمی شوند وچراغ کارخانجات وطن راخاموش می نمایند .وخلاصه اینکه : راه رسیدن به خورشیدزیاد هم سخت نیست ومی شود آن راباگفتن یک یاعلی (ع) تجربه کردکه جاری ماندن ارزش مردن رادارد که پول همه چیزنیست , هیهات مناالذله تنها یک شعارنیست وشمع شرف درداخل این مرز و بوم باهیچ تندبادی خاموش نمی شود .
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 3:12  توسط شهید سعید امامی
|
امروزبه برکت ملت هوشیاری مثل ملت ایران نه آمریکا ونه بزرگترازآمریکا قادرنیست حادثه ای مثل صلح امام حسن(علیه السلام) را بردنیای اسلام تحمیل کند اینجااگردشمن خیلی فشاربیاوردحادثه کربلا اتفاق خواهدافتاد . سلاله الزهرانایب المهدی , امام خامنه ای ارواحناله الفدا
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 3:1  توسط شهید سعید امامی
|
دو کوهه السلام اي خانه عشق
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 5:34  توسط شهید سعید امامی
|
کمي آن سو تر از ابادان و در کنار نوار مرزي ايران و عراق منطقه اي قرار دارد که خاکش هر از چندگاهي ميزبان مردمان عاشقي است که به عشق ديدار رشادت هاي سربازانشان به آن گام مي گذارند . شلمچه همان نقطه اي از خاک ايران است که حضور در آن انسان را به ياد مردان از وطن کردند.حالا به ياد آن مردان از خود گذشته ، يادگارهاي بسياري آنان در محدوده چند کيلومتري حفظ مي شود تا فرزندان آينده اين مرز و بوم با سرک کشيدن در آن قدر خاکشان را بدانند.
شلمچه که از بلندي هايش بصره عراق به وضوع ديده مي شود ، يادگاري از دوران 8 سال دفاع مقدس است . تانک ها و نفربرهاي ايراني و عراقي که بر روي خاکريزها متوقف شده اند از زمان فرماندهاني همچون جهان آرا به يادگار باقي مانده است . در ابتدايي ترين قسمت اين منطقه برج ديدباني است و در همين بلندي است که اوج دلاوري ها رخ عيان مي کند . خاکريزها و سنگرهاي خالي انسان را به ژرفاي دليري مرداني که جانشان را در کف گرفته بوند فرو مي برد. منطقه هاي مين گذاري شده خاطره رشادت آناني که خود را بر روي مين مي افکندند تا سايرين از روي از جنازه هاشان عبور کنند در خيال زنده مي کند . خاک اينجا بوي رشادت و شهادت مي دهد چه آنکه همين خاک اشک هاي بسياري را بر گونه هاي بازديد کنندگان جاري مي سازد . کمي آن طرف تر از شلمچه پرچم ايران در کنار عراق افراشته شده تا مرز دو کشور مشخص شود. نيزارهاي سوخته نيز در گرماي هوا اشک ها را در چشم خشک ميکند.
+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 5:14  توسط شهید سعید امامی
|
خدای متعال برای ما رهبرانی قرار داده که با زندگی ساده خود برای ما الگو بوده اند .یکی از آنان حضرت امام خمینی (رحمة الله علیه) بود . پس از وی حضرت آیت الله خامنه ای نیز چون اوست . ایشان می فرمودند که : « من وقتی ازدواج کردم همسرم از پدرش ، که فرش فروش بوده ، فرشی به عنوان جهیزیه به همراه داشته است که هنوز نیز، با وجود فرسودگی آن ، در منزل ما از آن استفاده می شود و بجز آن ، قالی دیگری در منزل نداریم . چند مرتبه اخوالزوجه ها گفته اند که این قالی نخ نما شده و خواسته اند که آن را عوض کند ولی من اجازه نداده ام . اصلا در طول زندگی خود ، نه قالیچه ای خریده ام و نه فرشی به خانه اضافه کرده ام ، حتی آنها را تبدیل به احسن نیز نکرده ام . من در طول این دوران یک مرتبه گوشت تازه نخریده ام ، کوپن گوشت سردی که همه مردم از آن استفاده می کردند ما نیز از آ ن استفاده می کردیم ، مگر آنکه گوشت نذری می آوردند . سایر مایحتاج زندگی مثل پنیر، نفت و کره نیز به همین صورت تهیه می شود ». این زندگی رهبر ماست که در بالاترین مقامات این کشور قرار دارد و در طول زندگی خود، زندان، شکنجه ، تبعید و بسیاری گرفتاریهای دیگر را به جان خریده و برای خدمت به اسلام به عنوان فردی شایسته مشغول انجام وظیفه است . آیت الله مصباح یزدی ،کتاب مباحثی درباره حوزه، ص :215
يك روز كه در منزل مقام معظم رهبري در خدمت ايشان بودم بحث ما قدري به طول انجاميد و نزديك مغرب شد. پس از اقامه نماز در محضر ايشان، معظم له رو به من كردند و فرمودند: آقا رحيم! شام را مهمان ما باشيد. بنده در عين حال كه اين را توفيقي مي دانستم، خدمتشان عرض كردم: اسباب زحمت مي شود. مقام معظم رهبري فرمودند: نه! بمانيد هر چه هست با هم مي خوريم. وقتي سفره را پهن كردند و شام را آوردند، ديدم غذاي ايشان و خانواده شان چيزي جز املت ساده نيست. من نيز بر آن سفره مهمان بودم و مقداري از همان غذاي ساده را خوردم. سردار سرلشكر رحيم صفوي (فرمانده كل سپاه)
چند روز پس از خواستگاري خانواده بزرگوار حضرت آيت الله خامنه اي از دختر بنده، خدمت مقام معظم رهبري رسيدم. ايشان فرمودند: آقاي دكتر! اگر خدا بخواهد با هم خويشاوند مي شويم . عرض كردم چطور؟ فرمودند: آقا مجتبي و دختر خانم شما ظاهراً يكديگر را پسنديده اند و در گفتگو به نتيجه رسيده اند. حالا نظر شما چيست؟ عرض كردم: آقا اختيار ما هم دست شماست! آقا فرمودند: شما و همسرتان استاد دانشگاه هستيد و زندگي شما با زندگي ما متفاوت است. تمام زندگي ما غير از كتاب هايم، يك وانت لوازم كهنه است. خانه ما هم دو اتاق اندروني دارد و يك اتاق بيروني كه مسئولان مي آيند و با من ديدار مي كنند. من پولي براي خريد خانه ندارم. خانه اي اجاره كرده ايم كه قرار است، در يك طبقه آن آقا مصطفي و در طبقه ديگر آقا مجتبي زندگي كنند. ما زندگي معمولي داريم و شما زندگي خوبي داريد، مثل ما زندگي نكرده ايد. آيا دختر شما حاضر است با اين وجود زندگي كند؟! زيبايي و دقت سخن رهبر معظم انقلاب براي من بسيار جالب بود. موضوع را به دخترم گفتم و او با روي باز استقبال كرد
غلامعلي حداد عادل )نماينده مردم تهران در مجلس شوراي اسلامي)
يكي از دوستان مي گفت: يك روز كه مقام معظم رهبري به كوه هاي اطراف تهران رفته بودند با دختر و پسري دانشجو، بر خورد مي كنند كه به لحاظ ظاهري وضع مناسبي نداشتند و تصور مي كردند كه آقا دستور دستگيري آنها را خواهد داد، ولي بر خلاف تصورآن دو، مقام معظم رهبري با آن ها احوال پرسي كردند و از شغل و فاميل بودن آن ها سؤال كردند، پسر وقتي با خلق زيباي آقا مواجه شد، واقعيت را گفت كه ما دوست هستيم، آقا ابتدا درباره ورزش و مزاياي آن با آن دو صحبت كردند و بعد هم فرمودند: بد نيست صيغه محرميتي در ميان شما بر قرار شود و شما با هم ازدواج كنيد و به آن ها پيشنهاد دادند كه اگر مايل بوديد در فلان تاريخ بياييد، من آمادگي دارم كه شخصأ عقد شما را بخوانم. آن دو خداحافظي كردند و طبق قرار همراه خانواده خود، محضر آقا رسيدند. آقا عقد آن ها را جاري كردند و با بر خورد كريمانه مقام عظيم الشأن ولايت، اين دو جوان تغيير مسير دادند و آن دختر غير محجبه، به يك دختر محجبه و معنوي و آن پسر دانشجو به يك جوان مذهبي مبدل شدند آقاي محمد امين نژاد(از كارمندان صدا و سيما- تهران)
يك روز مهمان مقام معظم رهبري بودم. فرزند ايشان آقا مصطفي نيز نشسته بود كه سفره گسترده شد،آيت الله خامنه اي به وي نگاهي كرد و فرمود: شما به منزل برويد. من خدمت ايشان عرض كردم: اجازه بفرماييد آقازاده هم باشند، من از وي درخواست كرده ام كه باهم باشيم. آقا فرمودند: اين غذا از بيت المال است، شما هم مهمان بيت المال هستيد. براي بچه ها جايز نيست كه بر سر اين سفره بنشينند. ايشان به منزل بروند و از غذاي خانه ميل كنند. من در آن لحظه فهميدم كه خداوند چرا اين همه عزت به حضرت آقا عطا فرموده است. حضرت آيت الله جوادي آملي
در دوران رياست جمهوري حضرت آيت الله خامنه اي، روزي ايشان براي ديدار خانواده هاي شهدا به منطقه مجيديه تهران تشريف بردند. پس از ديدار با چند خانواده شهيد، پرسيدند: آيا باز خانواده شهيدی در اين محله وجود دارد؟ دوستان گفتند: تنها يك خانواده مسيحي باقي مانده است-كه فرزندشان درجنگ ايران و عراق شهيد شده است- آيا به خانه آن ها هم تشريف مي بريد؟ مقام عظيم الشأن ولايت جواب مثبت دادند. هنگامي كه خبر را به اهل خانه دادند، از فرط خوشحالي در پوست خود نمي گنجيدند.خانمها سراسيمه براي حفظ حجاب به دنبال پوششي رفتند. حضرت آيت الله خامنه اي به منزل آن خانواده مسيحی واردشدند و به گرمي با آنان برخورد كردند. در زمان پذيرايي نيز- طبق فتواي اجتهادي خود كه مسيحيان و اهل كتاب را پاك مي دانند- از ميوه هايي كه براي ايشان آورده بودند تناول كردند وبه ديگران نيز با اشاره فرمودند: شما نيز ميل كنيد تا آنان بدانند كه ما آن ها را از خودمان مي دانيم . حجت الاسلام و المسلمين موسوي كاشاني(از اعضاي بيت- تهران)
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 22:37  توسط شهید سعید امامی
|
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 17:44  توسط شهید سعید امامی
|
** بنام حضرت دوست **
... از عشق تا شعار ...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 13:35  توسط شهید سعید امامی
|
سالهايي است كه پنجره روشن بهشت بسته مانده است
و دلهايي كه تو مي شناسي در تب و تاب ماندن مي گدازند. به هرسو مي نگريم نه نشاني از پرنده است نه اثري از پرواز. دلها همه در احاطه فراموشي اند و خاموشي! دستهاي بلند دعا ديگر معجزه نمي كنند. رودهاي زلال آواز خشكيده اند. نخلهاي شاهد شفاعت به حاشيه رانده مي شوند. سرودهاي لبريز از مظلوميت راه شب را پيش مي گيرند. نمي داني كجا بايد سراغ فرشته ها را بگيري. هرمرثيه كه مي سرايي باران نمي آيد. هرمويه اي كه مي نالي راه تو را پيدا نمي كند. ازدحام كينه آسمان دلها را سربي كرده است . درختها به خاكستر مي انديشند. خيابانها همهمه آن همه دريا را فراموش كرده اند. نگاه پنجره ها به رنگ خستگي است . مشام كوچه ها را گامهاي بيهوده و بي تكليف پركرده اند. آه اي قد كشيده تا بهشت! نمي دانم چه بگويم. سرريزم از بغض. نالانم از درد، سرشارم از اوج. تنهايم در كوچه هاي بي آويز ستاره. سرگردانم در انتهاي مبهم خويش. بي چراغ و بي آفتاب. كاش مي توانستي ببيني مجنون به انتها رسيده است . قلاويزان پشت لحظه هاي كش دار فراموشي خاك مي خورد. طلاييه ديگر تمام شد. فكه فراسوي ديروز مانده است. كارون موج درموج لبريز از گلايه مي گذرد. اروند به ساحل خويش دلبسته است. كرخه در غروب غوطه مي خورد. آوازهاي شاخ شميران آشنا نيست. شهيدان درماووت معمولي شده اند. همه مي خواهند با اروند شبيه شبهاي نه چندان دور شوند. نمي دانم تو را تاب و تحمل دوري از آن همه آيينه آسماني و دريايي هست؟! آه اي يادگارفرشته ها! تو هم گوشه اي گرفته اي و دم برنمي آوري. تو هم اين همه نامردمي را مي بيني اماسكوت مي كني؟ تو هم مي شنوي اين همه زخم را اما چيزي نمي گويي؟ آخر مگرتو را چه مي شود؟ چرا از اين همه سكوت برلب دوخته سراغي نمي گيري؟ چرا ازاين همه غريبي عريان چيزي نمي گويي؟ چرا نمي گويي از نگاههاي پرجست وجوي مادران؟ چرا آسمان هشت سال خون گرفته جنوب را گواه نمي گيري؟ چرا فرياد نمي زني از پلاكهاي ته نشين شده در اروند؟ چرانمي سرايي از ارتفاع بلند دلهاي كوچك؟ مگر از دروازه هاي تو به كرانه هاي بهشت نمي رسيديم؟ مگر از صبحگاه تو داوطلب ميدان مين نمي شديم؟ مگر از خاك پاك تو نگاهي به عطش و محاصره نداشتيم؟ مگر از آسمان تو شهادت خويش را پيشاپيش نمي گفتيم ؟ مگر از فضاي مظلوم تو دست به دامان مظلومه اي بي مزار نمي شديم؟ اگر تو نمي داني او خوب مي داند. او خوب مي داند كه بربالاي پيشاني بندها چه مي نوشتيم؟ او خوب مي داند كه چه آرزويي داشتيم. او خوب مي داند آخرين پلك هايمان در آرزوي ديدن روي كه بود. او بهتر مي داند كه پهلوي ما چرا زخم برداشت و گلويمان چرا بوي مظلوميت مي داد! مگر يادت رفته است محاصره سوزان گردان حنظله را در فكه؟ مگر يادت رفته است گلوله هاي شيميايي پشت كانال ماهي ؟ مگر يادت رفته است فريادهاي دردآلود خفه شده در گلوي پاي كمين را؟ مگر يادت رفته است سوختن خاموش آن آرپي جي زن براي لو نرفتن عمليات را ؟ يادت رفته است آن همه بي قراري والتماس براي خط شكن شدن را ؟ يادت رفته است غواصهاي غوطه ور در اوج و موج را ؟ يادت رفته است روزهاي سراسر فرشته و بال را ؟ و غلتيدن در ميدان مين را !
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 4:5  توسط شهید سعید امامی
|
ساقي امشب باده از بالا بريز باده از خم خانه مولا بريز اي انيس خلوت شبهاي من مي چکد نام تو از لب هاي من يا علي درويش و صوفي نيستم فاش ميگويم که کوفي نيستم ياعلي لعل عقيقي جز تو نيست هيچ درويشي حقيقي جز تو نيست لنگ لنگان طريقت را ببين مردم دور از حقيقت را ببين مست ميناي ولايت نيستم سرخوش از شهد ولايت نيستم خيل درويشان دکان آراستند کام خود را تحت نامت خواستند خلق را در اشتباه انداختند يوسف ما را به چاه انداختند کيستند اينان رفيق نيمه راه وقت جانبازي به کنج خانقاه فصل جنگ آمد تما شا گر شدند صلح آمد لاله پرپر شدند دل به کشکول و تبرزين بسته اند بهر قتلت تيغ زرين بسته اند موج ها از بس تلاطم کرده اند راه اقيانوس را گم کرده اند يا علي بار دگر اعجاز کن مشتهاي کوفيان را باز کن باز کن چشمان نازآلوده را بنگر اين چشم نياز آلوده را باز گو شعب ابي طالب کجاست آن بيابان عطش غالب کجاست تا ز جور پيروان بوالحکم سنگ طاقت را ببندم بر شکم تشنگي در ساغرم لب ريز شد زخم تنهايي فساد انگيز شد آتشي افکند بر جان و تنم کين چنين بر آب و آتش مي زنم تاول ناسور را مرحم کجاست مرحم زخم بني آدم کجاست مرحم ما جز تولاي تو نيست يوسفي اما زليخاي تو کيست شاهد اقبال در آغوش کيست؟ کيسه نان و رطب بر دوش کيست؟ کيست آن کس کز علي يادي کند بر يتيمان من امدادي کند دست گيرد کودکان شهر را گرم سازد خانه هاي سرد را اي جوانمردان جوان مردي چه شد? شيوه رندي و شبگردي چه شد؟ شيعگي تنها نماز و روزه نيست آب تنها در ميان کوزه نيست کوزه را پر کن ز آب معرفت تا در او جوشد شراب معرفت حرف حق را ازمحقق گوش کن وز لب قرآن ناطق گوش کن گوش کن آواز راز شاه را صوت اوصيکم به تقو الله را بعد از او بشنو ونظم امرکم تا شوي آگاه بر اسرار خم خم تو را سر شار مستي مي کند بي نياز از هر چه هستي مي کند هر چه هستي جان مولا مرد باش گرقلندر نيستي شبگرد باش اي خروس بي محل آواز کن چشم خود بر بند و بالي بازکن شد زمين لبريز مسکين و يتيم ما گرفتار کدامين هييتيم دست بردار از تکبر و ز خطا شيعه يعني جود و انفاق و عطا هم بنوش و هم بنوشان زين سبو لن تنالوا البرحتي تنفقوا يا علي شام غريبان را ببين مردم سر در گريبان را ببين مشکها در راه سنگين مي روند اشک ها از ديده رنگين مي روند حيدرا يک جلوه محتاج توام دار برپا کن که حلاج توام يک دوگام از خويشتن بيرون زنم گام ديگر بر سر گردون زنم شيعه يعني شرح منظوم طلب از حجاز و کوفه تا شام وحلب شيعه يعني صد بيابان جستجو شيعه يعني هجرت از من تا به او شيعه يعني عدل و احسان و وقار شيعه يعني انحناي ذوالفقار جان مولا حرف حق را گوش کن شمع بيت المال را خاموش کن مي سزد کز خشم حق پروا کنيم در مسير چشم حق پر وا کنيم شيعه يعني قسمت يک کاسه شير بين نان خشک خود با يک اسير سالها صورت ز صورت باختيم تا ز صورت ها کدورت يافتيم گر چه قرآن را مرتب خوانده ايم از قلم نقش مرکب خوانده ايم سر حق مستور مانده در کتاب عالمان علم صورت در حجاب علمها مصروف هيچ و پوچ شد جان من برخيز وقت کوچ شد اي خوش آن جهلي که ليلايي شويم هر نفس لا گوي الايي شويم تا به کي در لفظ ماني همچو من سير معني کن چو هفتادو دو تن همچو يحيي گر نهي سر در طبق مي شود عريان به چشمت سّر حق شيعه يعني عشق بازي با خدا يک نيستان تک نوازي با خدا شيعه يعني هفت خطي درجنون شيعه طوفان ميکند در کاف ونون شيعه يعني شير يعني شيرمرد شيعه يعني تيغ عريان در نبرد شيعه يعني سابقون السابقون شيعه يعني يک تپش عصيان وخون خط سوم خط سرخ اولياست کربلا بارز ترين منظور ماست از لب ني بشنوم صوت تو را صوت اني لا اري الموت تو را صبر کن ني از نفس افتاده است ناله بر دوش جرس افتاده است مي رود منزل به منزل در کوير تا بگويد سرّ بيعت با غدير شيعه يعني هفت وادي اظطراب شيعه يعني تشنگي در شط آب در تب پژواک بانگ الرحيل مي نهد فرزند بر دامان نيل نيل هم خود شيعه مولاي ماست اکمل اوييم و او اولاي ماست اين سخن كوتاه كردم والسّلام
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 0:36  توسط شهید سعید امامی
|
سلام بر فرزند سرور اوصيا سلام بر فرزند فاطمه زهرا.س. سلام بر فرزند خديجه کبري سلام بر فرزند سدره المنتهي سلام بر فرزند جنت الماوي سلام بر فرزند زمزم و صفا سلام بر انکه پيکرش به خون اغشته شد سلام بر انکه احترام خيمه هايش نگه نداشتند سلام بر انکه در غربت بالاترين است سلام بر سرور شهيدان سلام بر پنجمين از اهل کسا سلام بر کشته شده به دست نابکاران سلام بر انکه در کربلا ارام گرفت سلام بر پيشواي مذهب سلام بر گريبانهاي پاره شده سلام بر لب هاي خشکيده از عطش سلام بران ارواحي که روبده شدند سلام بر بدنهاي عريان
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 0:34  توسط شهید سعید امامی
|
|
|