|
مولا جان ! کاش با این دل گنهکارم می توانستم برایتان درد دل کنم و بگویم از دردهایی که جز خدا نمی داند و جز او نمی فهمد . یابن الحسن تو شاهدی که این روزها در کوچه و خیابانهایمان چه می گذرد . تو شاهدی که ارزشها جای خودشان را به چه چیزهایی داده اند . این روزها واجبات دینمان را به فراموشی سپرده ایم . ما مسلمانی هستیم که درسهایمان را خوب یاد گرفته ایم و مکتبمان , دینمان و قرآنمان را کاملا حفظ کرده ایم اما نمی دانیم شاید هم که نمی خواهیم بدانیم که تنها دانستن کافی نیست بلکه عمل به آنها چیزی است که اسلام از ما می خواهد . این روزها اگر کسی بخواهد از اعتقادات دفاع کند مسخره خاص و عام می شود و او را جهان سومی می شمارند . این روزها سی دی و ماهواره جای اعتقادات را پر کرده است و دیگر جایی برای افتخار کردن به دین خود نیست , دیگر کسی از ایمان و اعتقاد خود حرفی نمی زند , این روزها کسی برای حفظ دین خود یک ریال هم خرج نمی کند , چرا کسی به این چیزها بهایی نمی دهد ؟ به قول بعضی افراد معلوم الحال زمان این چیزها به سر رسیده و تاریخ مصرفشان تمام شده است .آقای من ! دیری است که دیگر کسی از نماز چیزی جز خم و راست شدن نمی فهمد , مسلمانی ما در حد روزه گرفتن است , سالهاست که امر به معروف را دخالت درامورات شخصی می شمارند و نهی از منکر را .....مولای من ! مسلمانی و شیعه علی بودن , حزب اللهی و سرباز شما بودن , منتظر بودن و منتظر ماندن دیگر نمی تواند دلیلی بر ایمان و اخلاص افراد باشد . صادقانه بگویم دیگر حتی به ایمان خودم هم اطمینان ندارم , نمی دانم که من هم شامل کسانی هستم که به این القاب دل خوش کرده ام , نمی دانم از کسانی هستم که ادعای منتظر بودن را دارند در حالی که بارها اشک شما را بیرون آورده ام و به خاطر گناهانم شما را به گریه انداخته ام . نمی دانم واقعا نمی دانم که کیستم .مولا جان ! چه بسیار افرادی که ادعای عاشقی ولایت اهل بیت ( ع ) را دارند و پیشانی بند عاشقان ولایت را بر پیشانی خود بسته اند ولی در اوج نیاز به آنها ساکت می نشینند و خودشان را آهسته کنار می کشند که مبادا کسی از آنها توقعی داشته باشد , مبادا حرفی بزنند که دوستشان , همکلاسی شان , خواهرشان و یا ... از او ناراحت شوند بی آنکه بدانند و یا اهمیت بدهند که ناراحتی مولایش چه ؟ ارباب ! مدتهاست که گرد فراموشی خون شهدا بر کوچه پس کوچه هامان نشسته است و دیگر کسی از شهید و شهادت و از آرمان آنها سراغی نمی گیرد و جز نام آنها که سالی یک بار بر گوشمان می رسد چیز بیشتری یادمان نیست . کسی چه می داند و اصلا به ما چه مربوط است که شهدا برای چه رفتند و از ما چه توقعی داشتند ! به ما چه مربوط است که شنیدن موسیقی حرام مساوی است با پا گذاشتن روی خون آنها ! به ما چه مربوط است که شرکت در عروسیهای مبتذل یعنی دهن کجی به اعتقادات آنها ! به ما چه مربوط است که فراموشی راه شهدا لبیک گفتن به آمریکا و دشمنان اسلام ! این روزها از گوشه و کنار شنیده می شود که مگر جوانان دل ندارند , مگر نه اینکه باید به دلشان بها دهند و از جوانی شان استفاده کنند ؟ کاش میشد به این افراد بگوییم , جوانی این نیست که به سراغ مدهای غربی برویم و از خود بیگانه شویم , جوانی این نیست که به سراغ ماهواره های غربی برویم , جوانی این نیست که خود را فراموش کنیم و اعتقاداتمان را زیر پا گذاریم , کاش میشد بگوییم که دیروز هم جوانانی بودند که جوانی کردند و از جوانی شان هم استفاده نمودند , آنها هم دل داشتند , آنها هم به دلشان بها دادند اما نه با فراموش کردن اعتقاداتشان . آنها با ایستادن جلو خمپاره و توپ و تانک دشمن و با بستن نارنجک به خودشان جوانی کردند و به این کارشان هم افتخار می کردند و می بالیدند .کاش یادمان نمی رفت که جوانان دیروز هم دل داشتند و اینجور به دلشان بها دادند و در راه معبود خویش با او معامله کردند ولی ما چگونه معامله می کنیم ؟ بعد از رفتن این عزیزان ما چه کرده ایم و چه رسالتی را بر دوش گرفته ایم ؟ کاش برای یک بار هم که شده نفس اماره خود را به خاطر خدا زیر پا می گذاشتیم و به جای این عشقهای کاذب عاشق آن معشوق واقعی می شدیم , کاش و ای کاش ....مولای من ! دیری است که در انتظار آدینه موعودیم , دیری است که به امید ظهور دعای فرج را زمزمه می کنیم , دیری است که منتظریم قدم بر چشمان گنهکار ما بگذارید تا شاهد و نظاره گر جمالتان باشیم .آقای من ! سالها می گذرد و ما در فراق دیدار شما می سوزیم اما همچنان امیدواریم که روزی این انتظار به سر آید و آرزوی دیرینه مان به سر انجام برسد تا شاید بتوانیم لحظه ای حرفهای دلمان را که مدتهاست چون بغضی گلویمان را می فشارد بگوییم و اشکهایمان را سرازیر کنیم .مولای من ! دعا کن که آنقدر گوشمان با ساز غربی آشنا نشود که دیگر از صدای حاج منصور خسته شویم , دعا کن که آنقدر ارزشها و اعتقاداتمان کم رنگ نشود که ضد ارزشها جای آنها را برایمان پر کند , دعا کن که آنقدر امر به معروف و نهی از منکر برایمان بی اهمیت نشوند که دیگران تعیین کننده اصول و فروع دین باشند , دعا کن تا ظهور شما سایه آقامون سید علی خامنه ای از سرمون کم نشه و دعا کن که آنقدر از آرمان های شهدا دور نشویم که دفاع از هدف و راه آنها ننگمان شود و پایمالی خون آنها افتخار ما .به امید روزی که آن شهسوار سبز از راه برسد و دین را از این غرب زدگی نجات دهد . انشاالله
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام فروردین 1385ساعت 19:7  توسط شهید سعید امامی
|
برادران و خواهران امروز وضع کوچه و بازار مملکتی که بر پایه خون بهترین فرزندان امت رسول خدا و یاران ناب به حق ولی عصر (عج) و روح خدا خمینی کبیر , شکل گرفته با بی حجابی عده ای معلوم الحال فاسد به مهمترین عامل اندوه و خون جگر خوردن فرزند زهرا مهدی آل محمد و مومنین و متدینین تبدیل شده است . این کوتاهی و اهمال نیز بر مظلومیت امام زمان (عج) خواهد افزود و ما را در گناه خائنین به خون شهدای گرانقدرمان شریک خواهد ساخت .بیائیم همگی به دور از جنجال و موج سازی های تصنعی جریانهای سیاسی مرعوب و خود باخته که برای حفظ منافع حاضرند احکام الهی و فرائض دینی را به تعطیلی بکشانند , با یکدیگر هم عهد و پیمان شویم که در صورت کوتاهی مسئولان فراموش نکنیم روح خدا پیر جماران از همگی ما در بند (( م )) وصیتنامه الهی و سیاسی خویش عهد و پیمان گرفت که خاموش ننشینیم .
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1385ساعت 23:36  توسط شهید سعید امامی
|
بهار , فصل وصل آوینی به حضرت یار
برای نوشتن درباره شهید آوینی , بهتر آن دیدم که پای را از گلیم ادب و حریم اعتدال بیرون نبرم و (راوی فتح) را با قلم خودش روایت کنم , نازنین مردی که خورشید وجودش جز در شفق خون خویش غروب نکرد و این همه از برای آن بود که سید با عدم بیگانه بود , از قدمش حرکت می بارید و از قلمش برکت . درد را نه فقط می شناخت که چون یک مرد با درد دست و پنجه نرم میکرد . پرستویی بود که دیگر روایت پرواز پرستوها ارضایش نمیکرد , لاجرم پر کشید و به فکه رفت . شد طائف (خدای خانه) و ما از تماشای این حج سرخ فهمیدیم که در باغ شهادت باز , باز است .از حنجره آوینی صدای محزونی بیرون می تراوید , که گویی غم قرنها شیعه بودن را در دل خود پنهان کرده بود از همین رو نه عجب که صدای سید , قلعه قلب هر عاشقی را فتح کرده بود . ولی آقا مرتضی را از نوشته هایش هم می توان شناخت . گر چه از آثار او مقدار قلیلی سهم ما شده است اما همین اندازه هم نشان می دهد که او از کلمه , کمال می باراند و از جمله , جمال . دستت را میگرفت و تو را به سوی دوست می کشاند , آخر (خود) جایی در صحیفه او نداشت . صفحه سینه اش را پر از (خدا) کرده بود او مرد معارف بود و دعا و نیایش نه تعارف و ادعا و نمایش . اهل تفکر بود نه تکبر , عاشقانه می اندیشید , راضی نبود به هر قیمتی زنده بماند , به بالاترین قیمت مرد . شد ( شهید ) و شهید وقتی زندگی از سر میگیرد که می میرد .بارها از خود پرسیده ام , ( آوینی اگر زنده بود به کدام اندیشه و خط و گروه گرایش نشان می داد ؟ ) ... و امروز پی بردم که چه پرسش بیهوده ای است این سوال . چرا که با مراجعه به آثار سید شهیدان اهل قلم می توان پی برد که او زنده است , وتنها باید دید که کدام اندیشه و گروه , به این شهید گرایش نشان می دهند .انصاف این است که از میان اغیار نمی توان یاری برای این شهید بزرگوار جستجو کرد . چرا که هنر به جای مانده از او , بهترین معرف برای شناخت دوستان و دشمنان آقا مرتضی است .در هر حال خدایش رحمت کند , بی زنگار آینه ای بود .گوشه هایی از نوشته های شهید آوینی :که بودند آنان که گروه گروه در خرمشهر زیر شنی تانکهای روسی له شدند و با نارنجکهای اسرائیلی تکه تکه شدند و در هر قدم از هر کوچه شهر شهیدی دادند تا نام ( شیعه ) را مترادف با معنای ( مرد ) نگاه دارند و حدیث (( سلمان منا اهل البیت )) را درباره فرزندان ( سلمان فارسی ) تعبیر کردند , که بودند آنان که در ایستگاه هفت و دوازده ذوالفقاریه جنگیدند تا آبادان , ((( عبادان ))) نشود , که بودند آنان که رنگ سرخ خونشان بر فراز مسجد جامع سوسنگرد ماند , که بودند آنان که هویزه را کربلا کردند ؟ اگر اینان نبودند , اکنون آیا چیزی از میراث انقلاب بر جای مانده بود که حالا آقایان میراث خواران خوش نشین دیار غرب و وابستگان داخلی استکبار و خود باختگان مرعوب مدینه غرب , رجالگان و زنار بستگان دیار (( مایکل جکسون )) و شیفتگان جزایر ناتورالیستها و مداحان پروستریکای مفلوک شوروی مفلوک تر و نوچه های کمر بسته بوش قداره بند ( پدر بوش فعلی ) و بزمجه های از ترس رعد و برق به سوراخ خزیده ..... بر سر تقسیم آن با ما که همه جان و مال فرزندان پدران و مادران خویش را به مسلخ عشق بردیم تا ولایت فقیه باقی بماند , به جدال بر خیزند ؟ کدام جدال ؟ اگر این پهلوان پنبه های جبان فضای داخلی میان سطور نشریات نشخوارگر جریده های فرنگیان , اهل نبرد بودند حداقل یکی از آنها را در طول این هشت سال , و لااقل یکی از خطوط آرم پشت جبهه می دیدیم که ندیدیم .قطارها دو کوهه را فراموش کرده اند و حتی برای سلامی هم نمی ایستند , بی رحمانه می گذرند . اما شهدا انسی دارند با دوکوهه که مپرس . با ذره ذره خاکش , با زمینهایش , با دیوارهایش , با ساختمانهایش , با همه آنچه در چشم ما هیچ نمی آید . میگویی نه ؟ از حوض روبروی ((( حسینیه حاج همت ))) بپرس که همه شهدای دوکوهه با آب آن وضو ساخته اند .کربلا ما را به خود فرا می خواند و دل های مشتاق همچون کبوتران جلد حرم در هوای کربلا پر می کشند . گوش کن !!! به ندای دلت گوش کن که حسین حسین می کند و اگر تو کربلایی هستی و سینه ات فراخنای آسمان کربلاست و تنت قفل تنگ نام و ننگ و خور و خواب را نمی پذیرد به قبله گاه جبهه رو کن و اگر نه , بمان و ننگ ماندن را بپذیر و بدان که آب مانده را سراب می خوانند .شادی روح بزرگوارش صلوات هدیه کنید .
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 13:20  توسط شهید سعید امامی
|
آیا مرا می شناسید ؟ روح خدا در من دمیده شد , عشق خدا در من نهفته شد , دین خدا با خونم پاینده شد , نام حسین (ع) رمز عملیاتم , غیرت عباس (ع) در تمام وجودم , آیه نصر بر زبانم , ظلم ستیزی کارم , امداد بر مظلوم هدفم , همیشه در قیامم , دیدار معشوق آخرین آمالم , ثقلین شناسنامه ام , با اصحاب حسین (ع) محشورم , محو جمال یارم , از برجهای فرعونی و گنجهای قارونی بیزارم , خونبهایم فقط خدای سبحان است حال , مرا شناختید ؟ خود را اینگونه معرفی کردم اما به شما زندگان در زمین نصیحتی چند می کنم , بشنوید و پند بگیرید :یک روز جانم را برای دین خدا و آبیاری نمودن درخت اسلام و برای شرف و آرامش شما مردمان تقدیم دوست نمودم , رفتم تا شما راهم را با غیرت ادامه دهید حسینی رفتم و شما را بعد از خود زینبی خواندم تا پیام خونم را در سراسر جهان طنین انداز کنید سالها گذشت , آسمانیان شکوه کردند که زمینیان با اعمال بد خود جهنم را گداخته تر کرده اند , نعره های آنها آسمان را فرا گرفته و بهشتیان نیز دیگر به زمین نگاه نمی کنند , چه باید کرد ؟ و اما نظر کردم بر زمین چه دیدم !!!!!!!!!گناه بعد از گناه , ترک امر به معروف و نهی از منکر , بی غیرتی , بی عفتی , چشمهای کور, گوشهای کر , دنیا و بازی کودکانه ابلهان , همه عالم حتی مسلمانان نیز غیرت را قی کرده اند , شیعیان کجایند ؟ چشمانم بر خیمه ای سبز رنگ که نور آن به آسمان ساطع می گشت افتاد و مردی نورانی از تبار ابراهیم (ع) , فرزندی از ذریه حضرت محمد (ص) و آخرین فرزند حسین (ع) یعنی حضرت اباصالح المهدی (عج) که جان همه عالم فدای او باد بر زمینی خشکیده در حال سجده است و برای فرج خود دعا می کند آنقدر گریستم که همه دریاها و اقیانوسهای عالم که خشکیده بود پر آب شد . و ناگاه فرشتگان با بالهای لطیفشان بر سر و صورتم کشیدند و امید صبح صادق را دادند و برای فرج مولایمان دعا کردند . حال , آدمیان بشنوید و عمل کنید :به یک قطره خون من بر ایمان خود بیفزایید و ترک گناه کنید , به آیه ( فقد استمسک باالعروه الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم ) چنگ بزنید . حال مرا شناختید ؟ کوهها و دشتها از خون من لاله شد و شقایق شاهد این ماجراست . آری , من شهیدم .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 12:32  توسط شهید سعید امامی
|
با باز خوانی منابع و مدارک موجود ثابت شده که نیروهای مذهبی نقش اول را در ملی شدن صنعت نفت داشته اند و آیت الله کاشانی از سال 1323 شعار نفت ایرانی برای ایرانی را طرح کردند و به همین جهت آیت الله کاشانی در 16 بهمن 1327 به لبنان تبعید شد .آیت الله کاشانی بعد از بازگشت به ایران در اولین سخنرانی گفت : مساله مهم ما آزاد سازی نفت است و از مهر تا اسفند همان سال با تلاش آیت الله کاشانی و فتوای آیت الله سید احمد خوانساری و علمای محلی , آیت الله محلاتی در شیراز , آیت الله کلباسی در مشهد , آیت الله میرزا باقر رسولی در رشت , آیت الله چار سوقی در اصفهان و آیت الله انگجی در تبریز و حمایت آیت الله قمی و آیت الله شاهرودی از مراجع قم , ملی شدن صنعت نفت یک خواست ملی شد و علما توانستند مردم را برای این شعار بسیج کنند .در همین حال مصدق در مجلس چهاردهم با ملی شدن نفت مخالفت کرد و آن را یک قرارداد طرفینی دانست که نمی شود یک طرفه آن را فسخ کرد . بعد از آن نیز مصدق در تایید قرارداد گس گلشائیان که اصل قرارداد 1312 را تائید میکرد با نوشتن یک نامه به مجلس پانزدهم فقط خواستار تبدیل شیلنگ کاغذی به شیلنگ طلا شد و اصل لایحه گس گلشائیان را پذیرفت . بعد از آن نیز در آبان 1328 وقتی جبهه ملی به رهبری مصدق اعلام موجودیت کرد , هیچ سخنی از مبارزه با استعمار و آزادی نفت ایران از طرف مصدق در مورد ملی شدن نفت مطرح نشد .بعد از اینکه ملی شدن صنعت نفت با تلاش آیت الله کاشانی به یک خواست ملی تبدیل شد و هر روز در سر تا سر کشور میتینگی بر قرار می شد , تازه در این زمان بود که در کمیسیون نفت که مصدق رئیس آن بود بحث ملی شدن نفت مطرح شد و البته نه به پیشنهاد مصدق بلکه به پیشنهاد حائری زاده صورت گرفت . همچنین جالب است که بعد از آن یازده نفر از نمایندگان طرحی مبنی بر ملی شدن نفت در 26 آذر 1329 به امضا رساندند ولی یک نفر دیگر پیدا نشد که طرح را امضا کند تا قابل طرح در مجلس باشد به همین جهت وارد دستور مجلس قرار نگرفت .سوال اینجاست که چه اتفاقی افتاد که در 24 اسفند نزدیک به 3ماه بعد همین طرح به اتفاق آرا در مجلس تصویب شد؟ پاسخ را باید در تلاش علما و ایجاد فضای عمومی و سخنرانی های متعدد فدائیان اسلام و سرانجام قتل رزم آرا جستجو کرد . فدائیان اسلام با تشخیص درست به این نتیجه رسیدند که تنها مانع ملی شدن نفت وجود رزم آرا است سپس رزم آرا در 16 اسفند به قتل رسید و طرح ملی شدن صنعت نفت در 24 اسفند به تصویب اکثریت قاطع نمایندگان رسید و در 29 اسفند ملی شدن نفت رسما اعلام شد .
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 1:5  توسط شهید سعید امامی
|
او خواهد آمد با حکایت مظلومان جهان , حق طلبان خانه به دوش , هابیلیان بی گناه و بردگان در زنجیر او خواهد آمد با حکایت در و دیوار , زنی پهلو شکسته , رادمردی با دستانی بسته , دخترکی دست به دامان مادر با روایت تشت و جگر , سر خونینی در تنور و ساقی تشنه لبی با دستانی بریده او خواهد آمد همنوای زین العابدین با قلمی شکافنده , علم و تصدیق صادق لاهوتیان و یاری باب الحوائج او خواهد آمد به یاری غریب خراسان و عیسای اهل بیت و مظلومیت امام عسگری در بند بی مروتان او خواهد آمد به یاری کاروانی بی قافله سالار و شیرزنی تک و تنها با حکایت غدیر خم و سر خونین در چهل منزل آری او خواهد آمد , اما به خونخواهی حسین (ع )
+ نوشته شده در جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 19:56  توسط شهید سعید امامی
|
کجا بودم آن روزی که خاک تو بوسه بر قدم مردان مرد می زد ؟ کجا بودم آن روزی که قناسه , یارانت را در آغوشت می افکند تا لحظه آخر سرود شهادت را در گوش تو زمزمه کنند ؟ کجا بودم آن لحظه هایی که زمزم گریه و دعا در دل شب , در پای سنگرها روی خاک تو می تراوید ؟ کجا بودم آن زمان که خاک تو با اشک چشم آسمانیان گلگون می شد ؟ شلمچه درباره تو زیاد شنیده ام , شنیده ام روزی کسانی بر خاک تو قدم نهادند که زمینی نبودند , آن موقع من کجا بودم ؟ شلمچه ! از وقتی بر خاک عرشیایی تو قدم نهادم در حالی دیگرم , اصلا من کجا و شلمچه کجا !من کجا و قدمگاه یاران حسین کجا ؟ من کجا و سجده روی خاک تو کجا ؟ می گویند ( شرف المکان باالمکین ) . شلمچه تو خوب معنی این جمله را دریافته ای . تو قداستت را از خون شهدا گرفته ای ! تو قداستت را از جای قدم های زهرا (س) گرفته ای آن دم که سر فرزند شهیدش را بر روی زانو گرفته بود . آری مگر زهرا (س) تنها غم حسین (ع) را چشیده است ؟ زهرا (س) در شلمچه , طلائیه , فکه , هویزه ودر چزابه غم هزاران عاشق و فدایی حسین (ع) را چشیده است .اما تو ای شلمچه , تو را به خاک پاکت قسم می دهیم , تو زهرا (س) را قسم بده که ما هم تا ظهور مهدی (عج) زنده باشیم , یا از تیغ مهدی (عج) می گذریم یا در رکابش می جنگیم . در فرهنگ ما گذشتن از تیغ مهدی (عج) با شرف تر از دست و پا زدن در منجلاب دنیاست .
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم فروردین 1385ساعت 20:14  توسط شهید سعید امامی
|
مواد مخدر اهانت به خون گرم شهیدان است , مواد مخدر دهن کجی به اشک پاک مادری است که تنها یادگارش از یک فرزند از یک امید از یک زمان به ثمر ننشسته , جمجمه ای پوسیده اندکی مو و یک پلاک زنگ زده و رنگ و رو رفته است که میبوید و بر سینه میفشارد .مواد مخدر پشت پا زدن به رزمنده ای است که پشت خاکریز می دود و فریاد می زند امدادگر رفیقم تکه تکه شد .مواد مخدر شلیک خود به خویشتن است , مواد مخدر تکریم شمر و معاویه و ابوسفیان و امثالهم است .مواد مخدر یعنی بازگذاشتن مجلاتی که زحمت تهیه عکس های تمام قد هفت قلم آرایش کرده هنر پیشگان را بر خود هموار نموده اند .مواد مخدر شهریه های چند صد هزار تومانی دانشگاه آزاد اسلامی است .مواد مخدر کاهش تصدی گری دولت و واگذاری سازمانها و منابع به بخش خصوصی است , آنچه هشت سال تمام از کیان و جان و مال و ناموس این مرز و بوم دفاع کرد بخش خصوصی نبود بچه مش صفدر کفاش و آقاولی های نانوا بودند , بچه های پیرزن ناتوانی بودند که با پول رختشویی و سوزن دوزی با افتخار بزرگ شده بودند , بچه هایی که در میمک و فتح المبین و رمضان ترکش خوردند , بچه هایی که در بدر و بازی دراز و کربلای پنج و دشت عباس و ... پرپر شدند بچه هایی که در خیبر و والفجر هشت و مجنون و طلاییه و سردشت شیمیایی شدند , بچه هایی که در نصر و بیت المقدس اسیر شدند , انهایی که دست و پایشان را شکستند , کتکشان زدند , سرشان را بریدند ...مواد مخدر این همه چک بی محل و پرونده های قطور کلاهبرداری و سرقت مسلحانه و قتل و طلاق و فرار و ارتشا و اختلاس و دزدی است که تلمبار شده اند .مواد مخدر هزینه های سرسام آور بهداشت و درمان و سلامتی است که شوخی بردار نیست و باید پرداخت شود .موادمخدر این همه جوان لیسانس و فوق لیسانس حسرت زده و دربه در است که در بنگاههای معاملات املاک مشغول کار مشاوره اند و مملکت در آتش اشتیاق آنان نیازی که به تخصصهای آنان در گوشه گوشه این کشور اسلامی احساس می شود مثل شمع می سوزد .موادمخدر پسرهایی هستند که با موهای رنگ کرده لبهای رژ مالیده و چشم و ابروی بزک کرده در پارک دانشجو و خیابانهای اطراف بالا و پایین می روند و دلبری می کنند چند تا سیبیل کلفت هم آن دور و بر پاس می دهند تا مزاحمتی ایجاد نشود خدای نکرده .خب بهتر است بس کنیم این همه واقعیت را .
+ نوشته شده در یکشنبه ششم فروردین 1385ساعت 1:49  توسط شهید سعید امامی
|
|
|