تبليغاتX



چی میشد مثل شلمچه دل من رنگ جنون بود ____ مثل یاران خمینی (ره) ذکر من خدا خدا بود

حزب الله

آری هزاران بار مینویسم , بر صفحه دلم نامت را حک می کنم تا آن زمان که به سویت پرواز کنم , دعا کن تا عاشقانه بیایم , دعا کن تا سرگردان نمانم .

و اما خواهرم ! برادرم ! درد دلی است که هزاران دلسوخته می سرایند , تو نیز بخوان آنگاه قضاوت کن

ای زن ! موهایت را با دستهای ننگین ابلیس آراسته ای , آن را نمایشگاهی از رنگها قرار داده ای و خود را زیباترین انسان روی زمین میدانی , در حالی که عشوه گری می کنی و همچون دام صیادان بی رحم دلهای پاک جوانان را میربایی , آری با توام گوش کن .

رنگ مویی نشانت میدهم که هیچ نقاشی آن را ندیده و خلق نکرده , می دانی چیست ؟

خون سرخ و خوشبویی است که از فرق شکافته جوانان رعنا قامت و ملائک صفت بر صورتشان سرازیر گشته و موهایشان را خوشرنگ کرده . حال حیا کن .

ای مرد ! مقابل ابلیسان برای زندگانی چند روزه دنیا پشت خم کرده ای و خود را آراسته ای , همچون خناس در انتظار لطف شیطانی .

ولی من کسانی را نشانت می دهم که در رکوع و سجود بر خاکها با خون خود نوشتند : (( الهی العفو العفو ))

جوان ! ای پسر ! مدل موهایت را در حالی که به پشت بسته ای و ریشت را به شکل صلیب در آورده ای برای کدام مجلس قابیلی زینت داده ای ؟ برای کدام دختر بی هویت دام گسترده ای ؟

بگو چرا چنین شتابان به سوی پرتگاه میروی ؟ کمی آهسته تر حرکت کن , برایت پیامی دارم . جوانانی را نشانت می دهم که سربدار شدند , قطعه قطعه شدند . در حالی که سیمایشان همچون ماه بدر می درخشید , ولی خویش را نخواستند برای ماندن تو رفتند . بی وفا , بد عهد , بوی تعفن تو عذابشان می دهد , حیا کن .

آهای دختر ! پلاک طلایی که بر گردن آویخته ای ( نام دوستت را می گویم ) , او کسی است که تو را مانند توپ فوتبال به هر طرف که دلش خواست پاس می دهد و با آخرین شوت فرسوده و به گوشه ای پرتاب میشوی .

اما من پلاکهایی را نشانت می دهم که در زیر خروارها خاک بوی یاس می دهند . مانند اصحاب مولایمان حسین ( ع ) بعد از هزار و اندی سال عطر خوششان تمام عالم را معطر ساخته . آری شهیدان , آنان که هر گاه پلاکهایشان می آید یاس ها از شرم سر به زیر می شوند .

و اما در پایان روی سخنم با توست ای مسئول ! ای مدیر ! ای کسانی که همرزمانتان پراز کردند و شما ماندید . پیامم برایتان اینست : که همراه با کاروان نور به سرزمین عشق وارد شوی تا گذشته را به یاد آوری , تا زمانی که بر صندلی های چند صد هزار تومانی تکیه میزنی , به یاد جهان آراها باشی که 35 روز درخاک پاک و گرم خرمشهر برای تفسیر آیه نصر و جهاد بر خاکها نشست و سپس شهید شد .

مانند موسوی ها , خرازی ها , علم الهدی ها و دیگران که در هویزه غریبانه همچون هابیل رفتند , چنانکه فرشتگان به همراه همه پیامبران و امامان و مادرمان زهرا (س) برایشان اشک ریختند .

به کوهستانهای سرد و برفی غرب بیندیش آنجا که جوانان راست قامت دستها را حلقه کرده و همچون زنجیری بر گردن در کمین جهنمیان نشسته بودند .

آیا تو هم امروز اینچین هستی ؟ حیا کن , شرم کن ای بی خرد ! نمی دانی که حضرت عزرائیل هر روز نگاهت می کند ؟

ما جاماندگان از قافله چه کنیم ؟ بیایید ای مردان ! ای زنان ! ای مسئولان ! همگی دستها را حلقه کنیم و زنجیری بسازیم که هرگز نگسلد و با آن دشمن را تار و مار کنیم . زمینه ظهور مولا را فراهم کنیم تا بیاید همراه او و رهبر بزرگوارمان اسلام را در سراسر جهان پایدار کنیم و همه با هم آیه نصر بخوانیم .

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 19:14  توسط شهید سعید امامی  | 

اگر قانون اساسی , ام القوانین نظام جمهوری اسلامی است , بی شک وصیتنامه شهدا مانیفست آن است . شاید از همین رو باشد که در منازعات حزبی و مجادلات سیاسی , هر گروهی هنگام چوبین شدن پای استدلالش اشاره به این وصایا می کند تا بلکه حرف خود را به کرسی بنشاند . هر چند که اگر این وصیت نامه ها را تمام و کمال بخوانیم در می یابیم که اصولا شهدا پیش از تحزب معتقد به تهذیب بودند و حزب را فقط حزب الله می دانستند . این روزها عدم کارایی احزاب و فقدان کار آمدی گروهها آنچنان بر مردم روشن شده که برای تثبیت کارآمدی نظام و کارایی انقلاب , رای خود را به کسانی می دهند که بیش از وابستگی حزبی , به اصل نظام , امام و رهبری وابسته هستند . مردم اینک چیزی را در آیینه بی زنگار می بینند که سالیانی پیش شهدا آن را در خشت خام می دیدند . گویی شهدا با درایت ذاتی که داشتند می دانستند که مدیران نظام هر چقدر از ولایت فقیه دورتر باشند , خیرشان به مردم کمتر و شر برایشان بیشتر می شود .

هشت سال در دوره سازندگی و هشت سال در دوره اصلاحات , موفقیت این دو دولت از آنجا انگشت شمار بود که به جای عمل به وصیت نامه شهیدان , بر گرد تحزب چرخیدند و تهذیب را ندیدند . مردم البته از هر دوی این دولتها خسارت ها دیدند , طعم تلخ بی عدالتی و مزه شور بی لیاقتی , البته فقط هنگامی به کام مردم می نشیند که مدیران با مانیفست نظام فرسنگ ها فاصله داشته باشند . با این همه جای خوشحالی از آن رو باقی است که اقبال مردم دگر بار رو به سوی مدیرانی کرده که از دیگران ولایت مدارترند . خدمت از ورای مدیریتی حاصل می شود که به ولایت اعتقاد داشته باشد , مردم نیز به کارآمدی نظام امیدوارتر می شوند . این همان وصیت شهداست که همه جا با خون سرخ خود نوشته اند : مبادا ولایت فقیه را تنها بگذارید .....

سطر به سطر وصیت نامه شهدا آرزو و آمالی است که اگر به تحقق بپیوندند جمهوری اسلامی از همه دشمنی ها ره به نجات خواهد برد و اگر فراموش شوند , چه بسا این شمع فروزان رو به خاموشی نهد .....

البته که هیهات ! خوابمان کوتاه بود و ما خوب زمانی بیدار شده ایم . نشان به نشان رای مان . نشان به نشان راهمان . رای مان را به کسی داده ایم که به فکر یار است نه دل بسته اغیار و راهش نیز همان راه شهداست . جز این اگر بود کلامش را غریبه ها هدف نمی گرفتند . جز این اگر بود دشمنان اینقدر از او عصبانی نبودند .

قصه این است که هر آنچه شهدا از ما خواسته بودند کم و بیش و به لطف خدا تحقق پیدا کرده برای اثبات این ادعا باید افق های دور را دید . آنجا که شعار شهیدان یعنی ((( مرگ بر آمریکا ))) جهانی ترین شعار مردمان همه جهان شده است , در غرب و در شرق , در آفریقا و اروپا , مردم دنیا دنبال بهانه می گردند تا عصبانیت های خود را بر آمریکا فریاد کنند . دیگر اینکه عدالت خواهی خواسته اول همه جهانیان شده است . منتها عدالت خواهی , نه با ترجمه کمونیستی و مارکسیستی بلکه با مفهوم اسلامی . پس باید به فیدل کاسترو حق داد که وقتی از عدالت سخن می گوید بیش از کمونیسم و مارکسیسم از اسلام سخن می گوید . شاید او عاقبت در پیری فهمیده باشد که عدل بدون اسلام در جهان همه گیر نمی شود .

این روزها باید گوش تیز کرد و از حلقوم های غریبه , فریادهای آشنا شنید . آخر حتی آنهایی که هنوز اسلام نیاورده اند شعارهای اسلام را بر زبان می آورند , علیه ظلم می شورند وحق را , عدالت را , مقاومت را در برابر زور مطالبه می کنند . این همان جهانی شدن جمهوری اسلامی است , این همان انزوای آمریکا در نزد ملتهاست . این شاید همان مقدمه ای باشد برای یک متن , حاشیه ای برای یک محتوا , ظهوری کوچک برای یک ظهور بزرگ که دیر نیست ما در آسمان از مهتاب و آفتاب توامان نور بگیریم .

تنها شاید یک وصیت شهدا عملی نشده باشد که آنهم یادمان نرفته است که همه شهدا از خدا بقای عمر روح خدا خمینی کبیر را می خواستند اما تقدیر این بود که نه خمینی ( ره ) بماند و نه شهدا . ما را البته در فراق یاران غمی نیست , آن وقت که جهان را در قرق مرام آن سفر کردگان می بینیم .

راست می گفت شهید وکیل زاده : (( در زمانی که انقلاب اسلامی می رود تا سیر تکاملی خود را طی کند و به جهانی شدن خود نزدیک تر شود , آمریکا و وابستگانش از جهانی شدن شدن انقلاب اسلامی ما می ترسند و می لرزند )) .....

ترس بزرگتری برای دنیای غرب در راه است و بعد از آن زلزله بزرگ .

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت 21:34  توسط شهید سعید امامی  | 

*
*
*
*
*
*
*
حزب فقط حزب علی , رهبرفقط سیدعلی