|
برای نوشته ام مخاطب خاصی نمی شناسم جز آنانکه دستی بر آتش داشته باشند و حکایت نمک بر زخم پاشیدن را شنیده باشند .همه چیز فراموش می شود جز درد , همه چیز وقتی در مدار سرعت زمان قرار بگیرد به خاتمه می رسد و تمام می شود , جز عشق که تصویرش گویا و صدایش رساست . نمی دانم چه کسی می گوید هل من ناصر حسین بن علی ( ع ) را تنها مردم کوفه شنیدند و نهایتا مردم مدینه و ...همه می دانند صدای حسین ( ع ) را تمام عالم شنید , از کربلا و کوفه گرفته تا دورترین شهرها , اگر این گونه نبود , حسین ( ع ) و قیام کربلایش حجت نمی شد . می باید همه می شنیدند و حجت بر تمام ارض و سماوات تمام می شد و این گونه است که ارزش کار هفتاد و دو عاشق روشن و معلوم می شود .و سالهاست به دنبال این مفهوم میگردم که چگونه عده ای با بستن چشمهایشان می خواهند عشق و درد را نادیده بگیرند ؟ وقتی از دفاع مقدس سخن می گوییم می گویند : تمام کنید این حرفها را , چقدر از جنگ می گویید ؟ جنگ تمام شد دیگر , بگذارید مردم نفس بکشند !و رسانه ها مخصوصا مطبوعات درد آشنا هم به این واژه ها دامن می زنند . اینها همه از سر درد است نه شعار , که حال مجال می خواهم چند جمله هم از دل بگویم : آری به راستی جنگ تمام شده است ! البته برای کسانی که بی درد زندگی کرده و همیشه در حاشیه سکوت کوفی بودن بی تفاوت مانده اند , مرا با خموشان بی درد کاری نیست , من دوست دارم زبان آنهایی باشم که بدون کوچکترین ادعایی درد را انتخاب و با حضرت یار معامله کرده اند .درد را با سکوت مغایرتی عمیق و دیرینه است ولی کسانی هستند که با درد سکوت را همنشین می کنند , درد هشت بهار عاشقی ... حالا همانها که می گویند جنگ تمام شد برای من این جملات را تعبیر کنند :_ سرفه های شبانه که برای آرامش دیگران در گلو و حنجره نهان میگردد ._ نفسهایی به شماره افتاده که صدایی ندارد تا دستی را به امداد طلبد و باید در دل تاریک شب آن قدر به شماره بیفتد و تنگ گردد که تمام وجودش نیلوفری شود و به دور توسل و ذکر یا زهرا ( س ) بپیچد و بالا رود , جایی که ماها را توان درک حضور در آن اوج را نباشد ._ دلهایی که همیشه تنگ پدر بماند و از پدر فقط یک عکس و یک جای خالی باقی مانده باشد ._ پدرانی که در حسرت و انتظار نشانه ای از تنها ثمره زندگی از دنیا رفته اند ._ مادرانی که سالهای سال است چشمانشان به در مانده است تا پلاکی , تکه استخوانی یا انگشتری از پاره تنش بیاورند ._ دسته گلهای بی رمق در گوشه بیمارستان ساسان , بقیه الله , آسایشگاه شهید چمران و ..._ تاول هایی که هیچکس باور نمیکند بعد از سالهای سال سر باز کرده باشند و بوی لیمو و نعناع دوباره تکرار شوند ...اینها همه امتداد جنگی است نا برابر و تحمیل شده و اینهاست ثمره دفاعی عاشقانه اگر جنگ تمام شده است پس اینها کیستند ؟؟؟ آری , جنگ تمام شده است برای بی دردهایی که از فرط بی خبری و مستی دنیا فرقی به حالشان نمیکند در چه زمانی باشند و حتی در زمان جنگ هم همین پندار را داشتند .تمام منطقشان هم این است که امثال من جنگ طلبیم ! کدام فرزندی است که بر درد و جراحت پدر تاب بیاورد ؟ کدام مادری است که کشته شدن پسر را بخواهد ؟ کدام پدری یتیمی فرزندش را دوست دارد ؟ حرف بر سر دردهایی است که 28 سال بر دل همین عاشقان است , نه آنکه جنگ را دوست بدارند بلکه هنوز هم دارند می جنگند اما این بار بدون داشتن عقبه و پشتیبانی و گمان میکنم تیر زهر دار طعنه و کنایه های از این دست , کاری تر از گلوله های دشمن است .ما غفلت کرده ایم , چشمهایمان را که باز کنیم خواهیم فهمید , هر چند که بعضی ها با چشمان باز می خوابند !نکند روزی به فکر بیفتیم که کار از کار گذشته باشد . اکنون میبینیم که هر روز یکیشان هجرت میکند و ما را با طعنه ها و کنایه ها تنها میگذارد .خدا میداند که هرگز یادم نمیرود نگاه حسرتبار و مظلوم آن جانباز عزیز و مظلوم حمید طاهری را که برای تنها عیادت کننده اش که اربابمون سیدعلی بود با نگاه چه حرفها می گفت ...مدتی است که این خواب سنگین مستی آور از حب دنیا ما را از خیلی چیزها غافل نموده است , از دردهایی که می بینیم اما بی تفاوت از کنارشان رد می شویم , حتی از کنار حقایق . شهدا زنده اند و ما با فراموش کردن آنها داریم خودمان را به بوته فراموشی می سپاریم .خیلی چیزها یادمان رفته است , حتی حرمت و قداست چشمها و پاها و دستهایی که در راه خدا ایثارها کردند , حتی قداست آن قبرهای کوچک بی نشان را که ما را به یاد قبر کوچک بزرگ مرد میدان کربلا عباس بن علی ( ع ) می اندازند .به جای این حرفها قدری نفس بکشیم تا به یاد سرفه های خشک بی امان و کبودیهای مکرر بیفتیم , آن وقت اگر توانستیم باز هم بگوییم جنگ تمام شده است بگذارید مردم نفس بکشند .
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 11:50  توسط شهید سعید امامی
|
|