|
آیا مرا می شناسید ؟ روح خدا در من دمیده شد , عشق خدا در من نهفته شد , دین خدا با خونم پاینده شد , نام حسین (ع) رمز عملیاتم , غیرت عباس (ع) در تمام وجودم , آیه نصر بر زبانم , ظلم ستیزی کارم , امداد بر مظلوم هدفم , همیشه در قیامم , دیدار معشوق آخرین آمالم , ثقلین شناسنامه ام , با اصحاب حسین (ع) محشورم , محو جمال یارم , از برجهای فرعونی و گنجهای قارونی بیزارم , خونبهایم فقط خدای سبحان است حال , مرا شناختید ؟ خود را اینگونه معرفی کردم اما به شما زندگان در زمین نصیحتی چند می کنم , بشنوید و پند بگیرید :یک روز جانم را برای دین خدا و آبیاری نمودن درخت اسلام و برای شرف و آرامش شما مردمان تقدیم دوست نمودم , رفتم تا شما راهم را با غیرت ادامه دهید حسینی رفتم و شما را بعد از خود زینبی خواندم تا پیام خونم را در سراسر جهان طنین انداز کنید سالها گذشت , آسمانیان شکوه کردند که زمینیان با اعمال بد خود جهنم را گداخته تر کرده اند , نعره های آنها آسمان را فرا گرفته و بهشتیان نیز دیگر به زمین نگاه نمی کنند , چه باید کرد ؟ و اما نظر کردم بر زمین چه دیدم !!!!!!!!!گناه بعد از گناه , ترک امر به معروف و نهی از منکر , بی غیرتی , بی عفتی , چشمهای کور, گوشهای کر , دنیا و بازی کودکانه ابلهان , همه عالم حتی مسلمانان نیز غیرت را قی کرده اند , شیعیان کجایند ؟ چشمانم بر خیمه ای سبز رنگ که نور آن به آسمان ساطع می گشت افتاد و مردی نورانی از تبار ابراهیم (ع) , فرزندی از ذریه حضرت محمد (ص) و آخرین فرزند حسین (ع) یعنی حضرت اباصالح المهدی (عج) که جان همه عالم فدای او باد بر زمینی خشکیده در حال سجده است و برای فرج خود دعا می کند آنقدر گریستم که همه دریاها و اقیانوسهای عالم که خشکیده بود پر آب شد . و ناگاه فرشتگان با بالهای لطیفشان بر سر و صورتم کشیدند و امید صبح صادق را دادند و برای فرج مولایمان دعا کردند . حال , آدمیان بشنوید و عمل کنید :به یک قطره خون من بر ایمان خود بیفزایید و ترک گناه کنید , به آیه ( فقد استمسک باالعروه الوثقی لا انفصام لها والله سمیع علیم ) چنگ بزنید . حال مرا شناختید ؟ کوهها و دشتها از خون من لاله شد و شقایق شاهد این ماجراست . آری , من شهیدم .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 12:32  توسط شهید سعید امامی
|
|
|